
بد سرپرستاني که اي کاش بي سرپرست بودند...
کودکان بدسرپرست در لايه هاي پنهان جامعه زندگي مي کنند. روزگار سخت خود را در خانواده ها و کارگاه ها مي گذرانند بدون آن که دوربيني از آنها فيلم برداري کند يا قلم موثري درباره شان بنويسد.
هر از گاهي در سال هاي مختلف قانون هايي براي حمايت از آنها تصويب شده اما قانون به درد «بخش که قابل مشاهده» جامعه مي خورد. به درد جرم هايي مي خورد که ديده مي شوند نه جرم هاي پنهاني که کسي از آنها خبر ندارد.
در واقع براي بهبودي اوضاع بدسرپرستان، قانون و فرهنگ بايد به موازات هم پيش بروند. اما متاسفانه خبري از هيچ کدام نيست. چيزي که بايد اتفاق بيفتد اين است که فرهنگ عمومي معرفي کودکان بدسرپرست به مراجع قضايي بالا برود و از آن سو مراجع قضايي به مدد قانون از اختيارات گسترده اي براي نجات اين کودکان بهره مند باشند اما چيزي که اکنون رخ مي دهد برعکس اين است. يعني مردم با چشم خود کودکاني را مي بينند که در خانواده هايي درگير اعتياد يا کارگاه هاي زيرزميني روزهايشان را سپري مي کنند اما يا نمي دانند که چکار بايد بکنند يا بي تفاوت از کنار مسئله مي گذرند. قانون حمايت از کودکان نيز ناقص و مبهم است به گونه اي که گاهي بهزيستي يک کودک بدسرپرست را تحت تکفل مي گيرد اما خانواده اش او را به زور پس مي گيرند.
اين امر به وضعيتي انجاميده که کودکان بدسرپرست به جاي اين که مثل ديگر هم سالانشان در محيط هاي شاد و سالم بزرگ شوند در محيط هايي پر از آسيب زندگي کنند و اگر از اين وضع جان سالم به در ببرند در آينده تبديل به افرادي شوند که خودشان منبع آسيب هاي اجتماعي باشند.
به اين ترتيب بايد گفت مسئله کودکان بدسرپرست چيزي نيست که فقط مربوط به زندگي خود کودکان باشد بلکه بدون شک اين امر در آينده اي نه چندان دور همه ي جامعه را تحت تاثير قرار خواهد داد.
محمد حمله دار
برچسب:
نویسنده: کسری امیری